تبليغاتX
ولی الله الاعظم

علی بن موسی الرضا علیه الاف التحیه والسلام...

راز رضا عليه السلام



صلاي ولايت

از آن زمان كه تو در نيشابور، سر از كجاوه برون آوردي و به كرشمه‌اي، آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ‌ناپذير خواندي، راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي.

از آن زمان، ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلب‌هاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم.

عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميده‌اي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس مي‌كني و رايحه شوق‌آفرين تو در آن مي‌پيچد.

چه كسي مي‌گويد كه ما بي ‌حضور تو توان برخاستن داشتيم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما بي‌ استشمام بوي تو، راه به حقيقت مي‌برديم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را مي‌توانستيم؟

ما هنوز«الله‌اكبر»هاي تو را با سر و پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبرده‌ايم. همان طنين گرم ناله‌هاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است.

ما از تو آموخته‌ايم كه هر جا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و به تخت حيله نشست، با نواي اعجازآفرين «الله‌اكبر»، لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب نيرنگ را بر چهره‌اش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم، از تخت حيله‌اش به زير افكنيم، به رسوايي‌اش بكشانيم و به عزايش بنشانيم.


زخم كهنه

« السلام‌عليك يا علي‌ بن ‌موسي‌‌الرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة  و...»

اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق‌ آفرينت زانو مي‌زنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات!

بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي.

اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج مي‌زند!

مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟

مگر نه نماز در دست‌هاي تو قامت مي‌بست؟

مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟

مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟

مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟

مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟

«نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟

پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟

توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درست‌هاي ما نيست.

اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.

سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليه‌السلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وامي‌دارد كه مگر علي نماز مي‌خواند؟

و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت مي‌ريزد، اما هيچ دلي نمي‌لرزد و هيچ اشكي نمي‌ريزد.

و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسول‌الله (ص) بر سرنيزه‌ها، خارجي معرفي مي‌شود، هجوم بي‌رحمانه سنگ از بام‌هاي جهالت و كنگره‌هاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار مي‌گردد.

و اين همان رازي است كه در گريه‌هاي سجاد(ع) موج مي‌زند.

و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم مي‌ربايد.

و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشته‌هاي محرف و غبارآلوده صرف مي‌كند.

و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم ‌كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم-  فرياد مي‌كند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آل‌الله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟

اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نمي‌شود و سنگيني غم جانمان كاستي نمي‌پذيرد.

خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد.

آمين.

 " سيد مهدي شجاعي"


 

نوشته شده توسط ایمان خلجی در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 15:18 موضوع | لینک ثابت


میلاد کریمه اهل بیت (س)...

زیارت قبول....

 همه ی رنج راه ، خرج سفر ، تهیه ی مقدمات زیارت و حضور در حرم و نماز و زیارت یك طرف ...

قبولى زیارت هم یك طرف !

كفه ی كدام یك سنگین ‏تر است؟

هر دیدارى «نیت‏» و «شوق‏» مى‏خواهد ؛ زیارت حرم «بى بى‏» نیز همین طور.

هر كس كه دل خود را برداشته و با یك دنیا شوق به این حریم آمده است ، لابد نیتى كرده و حاجتى دارد . هم زیارت مقدس است ، هم «شوق زیارت‏» . آنان كه از راه هاى دور، پس از مدتها آرزومندى و اشتیاق ، قدم در حرم مى‏گذارند ، مثل تشنه‏اى كه به آب برسد ، خود را «واصل‏» مى‏یابند . پس از انجام زیارت ، به یكدیگر مى‏گویند : « زیارت قبول ‏» !

راستى ... قبول كى ؟ چه كسى باید زیارت ما را قبول كند ؟ خدا ؟ فرشتگان ؟ حضرت معصومه(س) ؟

و ... از كجا بدانیم قبول شده است ‏یا نه ؟ نشانه ی قبولى زیارت به چیست ؟ اگر قبول نشود چه خواهد شد ؟ اینها همه سؤالاتى است كه در ذهن یك زائر عارف و صاحبدل وجود دارد ؛ زائری كه با همین نیت‏ به زیارت آمده است ، كامروایى‏اش نیز در این است كه به این خواسته و هدف برسد .

اگر زیارت كنى و قبول نشود ، از یك گنبد و دیوار و ایوان و صحن دیدار كرده‏اى ، نه زیارت یك حجت الهى و نور خدایى و روح پاك !

زائر، آرزومند تشرف به حرم است . نگاهش كه به گنبد طلایى و صحن باصفاى بانو مى‏افتد ، خرسند مى‏شود . چه عنایت ‏بزرگى است این سعادت ! سزاوار است كه بر این نعمت ، خدا را شكر كند . دو ركعت نماز شكر در رواق پر نور حرم ، دل را آرامش مى‏بخشد ، آنگاه زیارت بى بى.

باید خدا بپذیرد ، حضرت معصومه (س) باید به حضور بپذیرد ، اذن ورود دهد ، او باید عنایت كند ، نگاهى سرشار از عنایت ‏به زائران بیفكند . قبولى خدا شرط عمده ی این زیارتى است كه عبادتش می نامند .

زائر صاحبدل ، با همه ی عشق و محبتى كه دارد و با همه امیدى كه در دلش جوانه مى‏زند، از یك مساله نگران است و آن اینكه آیا زیارتش قبول شده است ‏یا نه ؟ این اندیشه او را آرام نمى‏گذارد . مى‏خواهد به اطمینان برسد .

باید جواب را از «دل‏» و «عمل‏»  پرسید .

دل ، گواه صداقت در عشق است و عمل ، نشانه ی درستى ادعاى محبت و دوستى . كسى كه دلش با «آل محمد» است ، عملش را نیز هماهنگ با آنان مى‏سازد .

كسى كه «نیت درونى‏» اش با مودت و ولاى «اهل بیت‏» گره خورده باشد ، «عمل بیرونى‏»اش هم هماهنگ و همرنگ با فرهنگ اخلاقى و معنوى این خاندان خواهد بود.

زائر، نشانه ی « قبولى زیارت‏» را باید در اعمال خود جستجو كند ، در هماهنگى روحش با عملش و خطش با خط اهل بیت ، با همسویى با این خاندان در پاكى گفتار و رفتار.

البته این خاندان ، كریمند و بزرگوار. ناخالصى‏هاى زائران را نادیده مى‏گیرند ، به «صدق نیت‏» زائر ، بها مى‏دهند ؛ صفاى باطن زائر برایشان ارزشمند است ، ولى با این همه، قبولى زیارت در سایه ی «معرفت‏» است . اینكه در روایات مربوط به زیارت " بى بى " و ائمه دیگر آمده است كه زائر «عارفاً بحقه ‏» باشد ، یعنى همین. زائر باید بشناسد كه مدفون در این بقعه كیست ؟ چه كرده ؟ چه گفته ؟ چگونه زیسته ؟ چه مقامى دارد ؟ چه حقى بر گردن ما دارد ؟ ما چه وظیفه‏اى در مقابل او داریم و تا چه حد به این تكلیف عمل كرده‏ایم ؟!

اهل بیت، آیینه ‏اند.

به زیارت رفتن، یعنى ایستادن در مقابل آیینه ‏هاى كمال نما. زائر در این آیینه چه مى‏بیند ؟ نورانیت آنان و تاریكى خود را ، كمالات عترت و نقص و كمبود خویش را . البته زیارت مى‏رود كه ظلمت دل خود را به نور تبدیل كند و نقص خود را در سایه كمال آنان برطرف سازد . این خاصیت «نگاه در آیینه‏» است . اگر این توفیق را یافت ، دیدارش سودمند و زیارتش قبول شده است .

خدا، كار خوب را از اهل تقوا مى‏پذیرد .

زیارتى مقبول است كه در حالات روحى ، رفتار ، اخلاق و تهذیب زائر، اثر داشته باشد ، زیارتى با معرفت ، با قصد قربت ، دور از ریا و تظاهر، بدون آمیختن آن به گناه، حفظ صفاى روح در ایام پس از زیارت ، نزدیك تر شدن به اهل بیت ، دورتر شدن از اهل معصیت ، توبه كردن ، پاك شدن و پاك ماندن.

این ها نشانه عنایت الهى به زائر است و این ها یعنى قبولى زیارت.

زیارت اگر قبول شود ، ذخیره آخرت مى‏گردد ، عامل نجات مى‏شود و حجت ‏خدا را به «بازدید» این زیارت وامى‏دارد .

اگر زائر حضرت معصومه ‏اید ، زیارت قبول ! 

منبع:تبیان


 

نوشته شده توسط ایمان خلجی در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 0:17 موضوع | لینک ثابت


مراسم سخنرانی...




مراسم سخنرانی بمناسبت شهادت جانسوز امام صادق علیه السلام

سخنران: استاد شیخ حسین انصاریان
مکان: خرم آباد مسجد صاحب الزمان(عج)
زمان:از 21 مهر ماه به مدت چهار شب ،پس از نماز مغرب و عشا


 

نوشته شده توسط ایمان خلجی در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 14:21 موضوع | لینک ثابت


علت محبوبیت علی علیه السلام

 

 

علی که اینچنین محبوب است به خاطر عبودیت است. چه خوب می گوید ابوسعید ابی الخیر:

          آن کس که تو را شناخت جان را چه کند    فرزند و عیال و خانمان را چه کند

              دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی       دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند

آن کسی که مجذوب تو می شود چه اعتنایی به این ربوبیتها دارد که بخواهد منیّت و غرور و تکبر پیدا کند.

ایام از یک طرف ایام و لیالی احیاء است، ایام و لیالی دعاست، ایام و لیالی عبودیت و بندگی کردن است و از طرف دیگر ایام شهادت مولای متقیان علی علیه السلام است، ایام شهادت آن مردی که یکی از بزرگترین بندگان خداست. بعد از پیغمبر اکرم ما بنده ای به این بندگی سراغ نداریم. تخمین زده اند در حدود چهل و پنج ساعت از ضربت خوردن علی علیه السلام تا وفات و شهادتش یعنی تا آن لحظه ای که مرغ روحش به عالم ملکوت پرواز کرد فاصله شد و به نظر من این مدت چهل و پنج ساعت از حیرت انگیزترین دوره های زندگی علی علیه السلام است.

علی که اینچنین محبوب است به خاطر عبودیت است

 شخصیت علی را در این چهل و پنج ساعت انسان می بیند. یقین و ایمان علی در این چهل و پنج ساعت بر دیگران نمایان می شود. از نظر خود او لحظات و ساعاتی است که جایزه ی خودش را گرفته است، مسابقه را به نهایت رسانده است، با کمال افتخار می خواهد نزد پروردگارش برود. علی چیز دیگری است در نهج البلاغه می فرماید این آیه که نازل شده: اَحَسِبَ النّاسُ اَن یُِترَکوا اَن یَقولوا امَنّا وَ هُم لا یُفتَنونَ. وَ لَقد فَتَنَّا الَّذینَ مِن قَبلِهِم فَلَیَعلَمَنَّ اللهُ الَّذینَ صَدَقوا وَ لَیَعلَمَنَّ الکاذِبین من فهمیدم که در امت اسلام فتنه ها پیدا می شود. من خیلی آرزوی شهادت داشتم. آرزو داشتم که در اُحد شهید بشوم. هفتاد نفر از مسلمین شهید شدند وقتی که من شهید نشدم خیلی دلم گرفت، ناراحت شدم. (این را یک جوان می گوید. در زمان جنگ اُحد علی تقریباً یک مرد 25 ساله است. دو بچه ی کوچک در خانه دارد: امام حسن و امام حسین. همسری دارد مانند صدّیقه ی طاهره. در عین حال آنچنان آرزوی شهادت علی را بی تاب کرده است که پس از آنکه شهید نمی شود ناراحت می شود.) پیغمبر اکرم قبلاً به او وعده داده بود – شاید هم خودش قبلاً سؤال کرده بود که یا رسول الله! آیا من چگونه از دنیا می روم؟ و پیغمبر فرموده بود – تو شهید از دنیا می روی. ولی وقتی که دید در احد شهید نشد ناراحت شد. رفت خدمت رسول اکرم: یا رسول الله شما به من این طور فرموده بودید که خداوند شهادت را روزی من می کند، پس چطور من در احد شهید نشدم؟ فرمود: علی جان دیر نمی شود، تو حتماً شهید این امت خواهی بود. بعد پیغمبر یک سؤال مانندی از علی کرد: علی جانم! بگو آن وقتی که در بستر شهادت افتاده باشی چگونه صبر خواهی کرد؟ چه جوابی می دهد! یا رسول الله! آنجا که جای صبر نیست، آنجای جای بُشری است و جای شکر و سپاسگزاری است. شما به من بفرمایید آن وقتی که من در بستر شهادت افتاده ام چگونه خدا را شکر می کنم.

همیشه علی به دنبال این گم گشته ی خودش می رفت. اجمالاً می دانست که این فرق او در راه خدا شکافته خواهد شد. می گفت خدایا آن لحظه ی نازنین، آن لحظه ی زیبا، آن لحظه ی پرلذّت و پر بهجت چه لحظه ای خواهد بود؟ پیغمبر به علی فرموده بود که شهادت تو در ماه رمضان است، در آن ماه رمضان سال 41 هجری علی مثل اینکه قلبش احساس کرده بود که دیگر هر چه می خواهد واقع بشود در این ماه رمضان واقع می شود. بچه های علی احساس کرده بودند که در این ماه رمضان علی یک حالت انتظار و اضطراب و دلهره ای دارد، مثل اینکه انتظار یک امر بزرگی را می کشد. روز سیزدهم رمضان است، برای مردم خطبه و خطابه می خواند. در وسط خطبه و خطابه چشمش افتاد به امام حسن، حرفش را برید، صدا زد عزیزم حسن! از این ماه چند روز گذشته است؟ خیلی سؤال عجیبی است. علی خودش بهتر از همه می داند که چند روز گذشته است، چطور از این جوانش می پرسد؟ عرض کرد: پدر جان سیزده روز. فوراً رو کرد به امام حسین: حسینم! از این ماه چند روز باقی مانده است؟ (خیلی واضح است وقتی سیزده روز گذشته است هفده روز باقی مانده است) پدر جان هفده روز باقی مانده است. دستی به محاسن کشید، فرمود: بسیار نزدیک است که این محاسن با خون این سر خضاب بشود. انتظار چنین ساعت و چنین روزی را داشت.

یا رسولَ اللهِ ماذا لَقیتُ مِن اُمَّتِکَ مِنَ الاَوَدِ و اللَّدَدِ یا رسول الله!

من از دست این امت تو چه ها کشیدم و این امت تو چقدر خون بر دل من وارد کردند! یا رسول الله از دشمنان خودم به تو بگویم...

یکی از آن جمله های بسیار زیبای امیرالمؤمنین که در خلال همین چهل و پنج ساعت ایراد کرده این است؛ دیگران خیلی مضطراب و ناراحت بودند، اشک می ریختند و گریه می کردند ولی خودش اظهار بشاشت می کرد، فرمود: والله ما فجأنی من الموت واردٌ کرهته و لا طالعٌ اَنکَرتُهُ ما کُنتُ اِلاّ کَقارِبٍ وَرَدَ و طالِبٍ وَجَدَ به خدا قسم که اگر مُردم من هیچ کراهتی ندارم، یک ذرّه کراهت ندارم. این برای من یک امر نشناخت ای نبود، یک مهمان ناسناخته ای نبود، یک مهمان شناخته شده بود. بعد فرمود: می دانید مَثَل من مَثَل کیست؟ مَثَل آن عاشقی است که به دنبال مطلوب و معشوق خودش می رود و او را می یابد. مَثَل من مَثَل آن تشنه ای است که در یک شب تاریک دنبال آب می رود ناگهان آب را پیدا می کن، چقدر خوشحال می شود! گفت:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند              وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی       آن شب قدر که این تازه براتم دادند

اصحابش می آمدند: بله یا امیرالمؤمنین برای شما چنین است ولی بعد از شما ما دیگر چه خاکی به سرمان بریزیم؟ در شب نوزدهم، بچه های علی احساس کرده بودند که امشب یک شب دیگری است، چون حضرت یک وضع خاصی داشت، گاهی بیرون می آمد به آسمان نگاه می کرد و بر می گشت، و آن شب را هم علی تا صبح نخوابید. بچه ها هر کدام به خانه ی خودشان رفته بودند امیرالمؤمنین مصلایی دارد یعنی یک اتاقی در منزلش دارد که در آنجا نماز می خواند و عبادت می کند. فرزند بزرگوارش حسن بن علی علیه اسلام که به خانه ی خود رفته بود، قبل از طلوع صبح از خانه ی خودش مراجعت کرد، آمد خدمت پدر بزرگوار، رفت به مصلای پدر، دید علی نشسته است و مشغول عبادت است. علی علیه السلام جریانی را که در آن شب برایش رخ داده بود برای فرزندش حسن نقل کرد. فرمود: پسرجان! دیشب من همین طور که نشسته بودم (یعنی من دیشب نخوابیدم، بستر نینداختم) چشم را خواب گرفت. در یک لحظه و به یک سرعت عجیبی در همان عالم رؤیا من پیغمبر اکرم جدّ شما را دیدم: مَلَکَتنی عَین وَ اَنَاجالِسٌ فَسنَحَ لی رسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ چشمم (خواب) بر من مسلط شد، همان طوری که نشسته بودم یک لحظه پیغمبر را دیدم. تا پیغمبر را دیدم فوراً شکایت امت را به او عرض کردم. عرض کردم: یا رسولَ اللهِ ماذا لَقیتُ مِن اُمَّتِکَ مِنَ الاَوَدِ و اللَّدَدِ یا رسول الله! من از دست این امت تو چه ها کشیدم و این امت تو چقدر خون بر دل من وارد کردند! یا رسول الله از دشمنان خودم به تو بگویم...


منبع:تبیان


 

نوشته شده توسط ایمان خلجی در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 17:39 موضوع | لینک ثابت


سخنان برگزیده، بمناسبت شهادت امام موسی بن جعفر الکاظم(ع)

 

امام رضاعلیه السلام: زیارَةُ قَبرِ أبی مِثلُ زِیارَةِ قَبِر الحُسَینِ؛

زیارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعلیه السلام، مانند زیارت قبر حسین‏علیه السلام است.

* روایت شده است: أنّهُ (الكاظِم َ‏علیه السلام) كانَ یَبِكی مِن خَشیَةِ اللَّهِ حَتّى‏ تَخضَلَّ لِحیَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛

امام كاظم همواره از بیم خدا مى‏گریست، چندان كه محاسنش از اشك تر مى‏شد.

 * امام كاظم ‏علیه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛

سه چیز تباهى مى‏آورد: پیمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.

* امام كاظم ‏علیه السلام: عَونُكَ لِلضَّعیفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛

 كمك كردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است.

* امام كاظم‏ علیه السلام: لَو كانَ فِیكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛

 اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در میان شما بود، قائم ما قیام مى‏كرد.

* امام كاظم‏ علیه السلام: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی كُلِّ یَومٍ؛

 كسى كه هر روز خود را ارزیابى نكند، از ما نیست.

* امام كاظم ‏علیه السلام: ما مِن شَى‏ءٍ تَراهُ عَیناكَ إلّا و فیهِ مَوعِظَةٌ؛

 در هر چیزى كه چشمانت مى‏بیند، موعظه‏اى است.

* امام كاظم ‏علیه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ یَومِ القِیامَة؛

هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مى‏دارد.

 * امام كاظم ‏علیه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ فی بَیتٍ فَلا یَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّایَغُمُّهُ؛

هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زیرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.

* امام كاظم‏ علیه السلام: إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛

مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنى.

* امام كاظم ‏علیه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَینَكَ و بَینَ أخیكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَیاءِ؛

مبادا حریم میان خود و برادرت را (یكسره) از میان ببرى؛ چیزى از آن باقى بگذار؛ زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم و حیا است.

* امام كاظم ‏علیه السلام: أبلِغ خَیراً و قُل خَیراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛

خیر برسان و سخن نیك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.

*امام كاظم ‏علیه السلام: المُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛

مصیبت براى شكیبا یكى است و براى ناشكیبا دو تا.

* امام كاظم‏ علیه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِیَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛

شكیبایى در عافیت بزرگ‏تر است از شكیبایى در بلا.

منبع: www.irib.ir


 

نوشته شده توسط ایمان خلجی در جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت 21:56 موضوع | لینک ثابت